دانش آموخته دکتری حقوق بین الملل عمومی، دانشگاه مفید، قم، ایران
10.22034/jhsrj.2026.2095072.1105
چکیده
زمینه و هدف: گسترش فزاینده قلمرو موضوعی حقوق بینالملل معاصر و تخصصی شدن رژیمها، منجر به شکلگیری پدیده «چندپارگی» شده است، تداخل تعهدات میان رژیمهای «خودبسنده» چالشهای جدی برای انسجام حقوقی ایجاد میکند. این تعارض هنجاری در تقاطع میان رژیم کرامتمحور(حقوق بشر) و رژیم امنیتمحور(مقابله با جرایم سازمانیافته فراملی) نمودی بارز دارد.
مواد و روشها: پژوهش حاضر بر تحول مفهوم یکپارچگی از یک ابزار فنی به یک ضرورت ساختاری تمرکز کرده و دکترین «یکپارچگی سیستماتیک» مستخرج از بند ۳ ماده ۳۱ کنوانسیون وین ۱۹۶۹ را مورد واکاوی قرار میدهد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی میباشد. روش جمعآوری اطلاعات به صورت کتابخانهای است با مراجعه به اسناد بینالمللی، کتب و مقالات صورت گرفته است.
یافتهها: یافتههای این پژوهش حاکی از آن است که برای عبور از «تعصب موضوعی» نهادهای تخصصی، تمسک به نهادهای با صلاحیت فرارژیمی همچون شورای امنیت و اعمال سلسلهمراتب هنجاری(قواعد آمره و ماده ۱۰۳ منشور) ضروری است.
نتیجه: مبارزه با جرایم فراملی نه به عنوان ناقض، بلکه در چارچوب «منظومه ارزشی واحد» به عنوان تضمینکننده امنیت به مثابه زیربنای حقوق بشر بازتعریف میشود تا از فروپاشی نظام حقوقی در برابر بحران چندپارگی جلوگیری گردد.